تبليغاتX
کافه نادری
 

آرتور اشی - قهرمان افسانه ای تنیس ویمبلدون - به خاطر خون آلوده ای که در جریان یک عمل جراحی در سال ۱۹۸۳ دریافت کرد به ایدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد . او از سراسر دنیا نامه هایی از طرفدارانش دریافت کرد . یکی از طرفدارانش نوشته بود : « چرا خدا تو را برای چنین بیماری دردناکی انتخاب کرد ؟ ّ» .

آرتور در پاسخش نوشت : « در دنیا ۵۰ میلیون کودک بازی تنیس را آغاز می کنند . ۵ میلیون نفر یاد می گیرند که چه گونه تنیس بازی کنند . ۵۰۰ هزار نفر تنیس را در سطح حرفه ای یاد می گیرند . ۵۰ هزار نفر پا به مسابقات می گذارند . ۵ هزار نفر سرشناس می شوند . ۵۰ نفر به مسابقات ویمبلدون راه پیدا می کنند . ۴ نفر به نیمه نهایی می رسند و ۲ نفر به فینال .... . آن هنگام که جام قهرمانی را روی دستانم گرفته بودم هرگز نگفتم « خدایا چرا من ؟ » و امروز که از این بیماری رنج می کشم نیز نمی گویم « خدایا چرا من ؟ »

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 17:0  توسط مهرداد  | 

یا به انداره ی ارزو هایت تلاش کن یا به اندازه ی تلاش هایت آرزو کن

......................

اغلب مردم به اندازه ای شادند که ذهنشان اجازه می دهد

........................

قطعی ترین کارهایی که ما در زندگی انجام می دهیم، اغلب نسنجیده ترین کارهایمان هستند.

آندره ژید

هر حقیقتی پیش از اینکه شناخته شود از سه مرحله عبور می کند. اول مورد تمسخر قرار می گیرد، بعد با آن مخالفت می شود و سپس به عنوان بدیهی از آن یاد می شود!

آرتور اسکوپارتور

بعضی از مردم انقدر از برخی نصایح من خوششان می آید که آنها را قاب می کنند و به دیوار می زنند، به جای اینکه به کار ببندند!

جوردن دیچسون

........................

اینكه چقدر زمان داری مهم نیست مهم این است که چگونه آنرا می گذرانی

.......................

نیچه : غم خودش ما را پیدا می کند باید دنبال شادیها گشت.
مارسل پروست : شادی زمان و مکان نمی خواهد کافی است دل بخواهد
.
یه ضرب المثل امریکایی میگه: مواظب باش چی آرزو میکنی، چون ممکنه یه روزی بهش برسی

.......................

مردم اشتباهات كوچك خود را روي هم مي‌ريزند و از آن غولي مي‌سازند كه نامش تقدير است. جان اوليور هانيز

......................

آنگاه که دوست داري کسي همواره به يادت باشد...به ياد من باش که من همواره به يادت هستم...از طرف بهترين دوستت خدا

........................

به جای لعنت فرستادن به تاریکی یک شمع روشن کن
کنفسیوس

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 7:49  توسط مهرداد  | 

حقيقتي کوچک براي آناني که مي خواهند زندگي خود را 100% بسازند!!!

اگر

A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z

برابر باشد با

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26

(تلاش سخت) Hard work

H+A+R+D+W+O+ R+K

8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98%

*

(دانش) Knowledge

K+N+O+W+L+E+ D+G+E

11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96%

*

(عشق) Love

L+O+V+E

12+15+22+5=54%

*

خيلي از ما فکر ميکرديم اينها مهمترين باشند مگه نه؟!!!

پس چه چيز 100% را ميسازد؟؟؟

(پول) Money

M+O+N+E+Y

13+15+14+5+25= 72%

*

(رهبري) Leadership

L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P

12+5+1+4+5+18+ 19+9+16=89%

*

پس براي رسيدن به اوج چه کنيم؟

(نگرش) Attitude

1+20+20+9+20+ 21+4+5=100%

*

اگر نگرشمان را به زندگي، گروه و کارمان عوض کنيم زندگي 100% خواهد شد.

نگرش همه چيز را عوض ميکند،

نگرشت را عوض کن همه چيز عوض ميشود...

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 7:48  توسط مهرداد  | 

2. دل تاري است كه وقتي بشكند بهتر مي نوازد.

3. خدا را بخوان تا خدا تو را از خواندني ها قرار دهد.

4. غرور از فرشته شيطان ، و تواضع از خاك ، انسان مي سازد.

5. گرفتار گناه ، اسير هر دو عالم است.

6. حقيقت رنگ كردن مردم عينكي شدن خود است.

7. زني كه جواهر است از جواهرات براي خويش بت نمي سازد.

8. چشم دروغگو بيشتر از معمول پلك مي زند.

9. مطالعه يك كتاب تجربه يك زندگيست.

10. لبخند طاق نصرتي بر دروازه دل است.

11. كودكان خوبند اگر خلاف كردند بزرگترها را ادب كنيد.

12. رابطه اي كه با هوس شروع شود، با تنفر خاتمه مي يابد.

13. چاله شكست پر است از انسان هاي تندرو.

14. دوست جديد دنياي جديد است.

15. همه از عشق دم مي زنند اما عاشقان در سكوت مي ميرند.

16. هر كس در هنگام شكست ها نشكند پيروز است.

17. همه انسان ها در شهر خيال خويش اسطوره هايي منحصر به فردند.

18. زندگي ساختني است نه گذراندني.

19. جهان بزرگتر از آن است كه با كار تو خراب شود با گناه خود را خراب نكن.

20. غرور انهدام است مغرور نباش.

21. اي انسان بمان براي ساختن و نساز براي ماندن.

22. امروز فرصتي است براي جبران ديروز و ساختن فردا.

23. ارزانترين و زيباترين آرايش صورت لبخند است.

24. بقا از آن خداست باور نداريد از گذشتگان بپرسيد.

25. كسي كه هدف هاي بزرگ دارد بزرگ مي ميرد.

26. در ميدان عشق قاتل و مقتول محبوب يكديگرند.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 8:37  توسط مهرداد  | 

پدر بزرگ درباره چه می نویسید؟
درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید و گفت:
اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که تا حالا دیده ام.
پدر بزرگ گفت: بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری ، برای تمام عمرت به آرامش می رسی !

صفت اول: می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه تو را در مسیر اراده اش حرکت می دهد.

صفت دوم: باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیز تر می شود (و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

صفت سوم: مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.

صفت چهارم: چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.
پنجمین صفت
مداد: همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی وبدانی چه می کنی .

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 20:49  توسط مهرداد  | 

مردی هر روز در بازار گدایی می‌کرد و مردم هم حماقت او را دست می‌انداختند. دو سکه به اونشان می‌دادند که یکی از طلا بود و یکی از نقره.اما مرد گدا همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد.این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می‌آمدند  و دو سکه به او نشان می‌دادند و مرد گدا همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد.تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه مرد گدا را آنطور دست می‌انداختند ناراحت شد.  درگوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند سکه طلا را بردار. مرد پاسخ داد: حق با شماست اما اگر سکه طلا را بردارم دیگر مردم  به من پول نمی‌دهند تا ثابت کنند که من از آنها احمق‌ترم. شما نمی‌دانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر آورده‌ام.!!!!

 اگر کاری که می‌کنی هوشمندانه باشد هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 22:46  توسط مهرداد  |