خداوند بي نهايت است و لامکان و بي زمان
اما به قدر فهم ما کوچک مي شود
و به قدر نياز ما فرود مي آيد
و به قدر آرزوي ما گسترده مي شود
و به قدر ايمان ما کارگشا مي شود
يتيمان را پدر مي شود و مادر
محتاجان برادري را برادر مي شود
عقيمان را طفل مي شود
نااميدان را اميد مي شود
گمگشتگان را راه مي شود
در تاريکي ماندگان را نور مي شود
رزمندگان را شمشير مي شود
پيران را عصا مي شود
محتاجان به عشق را عشق مي شود
خداوند همه چيز مي شود همه کس را...
به شرط اعتقاد
به شرط پاکي دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهيز از معامله با ابليس
بشوييم قلب هايمان را از هر احساس ناروا
و مغزهايمان را از هر انديشه خلاف
و زبان هايمان را از هر گفتار ناپاک
و دست هايمان را از هر آلودگي در بازار
و بپرهيزيم از ناجوانمردي ها، ناراستي ها، نامردمي ها...
چنين کنيم تا ببينيم چگونه
بر سفره ما با کاسه اي خوراک و تکه اي نان مي نشيند
در دکان ما کفه هاي ترازويمان را ميزان مي کند
و در کوچه هاي خلوت شب با ما آواز مي خواند
مگر از زندگي چه مي خواهيم که در خدايي خدا يافت
نمي شود؟؟؟
"ملاصدرا"
(آنتوان دوسنت اگزوپری)
برگردان احمد شاملو
آموخته ام که اگر نمي توانم ستاره باشم ؛ لزومي ندارد ابر باشم.
بعضی ها گله دارند که چرا؟ گل سرخ خار دارد... در این فکرم که چرا نمی گویند:عجب... این بوته خار٫ گل سرخ دارد!!...
عاشقی باش که گویند به دریا زد و رفت نه که گویند خسی بود که جوبارش برد
.........................
انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند... بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مانند آغاز
.......................
دست هایی که "کمک" می کنند مقدس تر از لب هایی هستند که "دعا" می کنند
.......................
كسي كه از هيچ چيز كوچكي خوشحال نميشود هيچگاه خوشبخت نخواهد شد
.........................
كسي كه از شكست ميهراسد به شكست خود اطمينان دارد
.........................
.........................
.........................