|
|
|
|
|
THE BEST SEENENCE Without Love -- days are بدون عشق.روزها:.....غم..گلایه..اشک..بیهودگی.تشنگی..هراس..نابودی پس هر روزت را عاشق باش .
دلم میخواد روی تمام آجر ها بنویسم که دلم واست تنگ شده و آرزو میکنم که یکیش اصل بخوره وسط فرق سرت تا بفهمی چه دردی داره..وقتی که آدم دلش واسه یکی مث تو تنگ میشه. تو مث نور خورشید هستی خیلی گرم.. تو مث شکرهستی خیلی شیرین تو مث خودت هستی .. و دقیقا به همین خاطره که من دوستت دارم من اعتقاد دارم که اون خدایی که بالای سر ماست تو رو آفریده تا من عاشقت باشم اون تو رو از بین همه برای من انتخاب کرد تا تورو به منتهای درجه دوست داشنه باشم . دیشب که به تو فکر می کردم..یه قطره اشک از چشمم چکید ..بهش گفتم چرا از چشمانم بیرون آمدی؟؟ اشک گفت:شخص زیبایی در چشمان تو منزل داره ..دیگر جایی برای من نیست .. Do u know why God created gaps between fingers? آیا میدونی خدا چرا بین انگشت های دست فاصله قرار داده؟؟؟ تا این که کسی که تو دوستش داری بیاد و با دستاش اون فاصله رو برای همیشه پر کنه پس بیا برای همیشه دستای منو بگیر و قول میدم که هیچوقت نزارم ترکم کنی.. وقتی شب فرا میرسه ..به آسمون نگاه کن ..اگه یه ستاره رو دیدی که سقوط کرد تعجب نکن ووفقط یه آرزو کن به من اعتماد کن ..این واقعیت داره..شک نکن.. واسه این که من این کارو کردم و تو رو پیدا کردم |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 7:55 توسط مهرداد
|
|
||
|
|
|
|
|
- "وقتی کسی رو که دوست داری بغل میکنی٬ انگار دنیا رو توی دستات گرفتی."
.............. از فرش فروشي مزاحمتون ميشم اجازه ميدين دلمو فرش زير پاتون کنم تا هيچ جا جز دل من پا نذارين؟ ................. وقتي خاطره هاي آدم زياد ميشه ديوار اتاقشون پر عکس ميشه اما هميشه دلت واسه اوني تنگ ميشه که نميتوني عکسشو به ديوار بزني. .......... غروب شد خورشید رفت. آفتابگردان دنبال خورشید میگشت ناگهان ستاره ای چشمک زد آفتابگردان سرش را پایین انداخت. آری.... گلها هیچوقت خیانت نمیکنند .................... مي رسد روزي كه بي من روزها را سر كني... مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني... مي رسد روزي كه تنها در كنار عكس من قصه ي عشق كهنه ام را مو به مو از بر كني ................... مهم نيست که پيشم نباشي ، مهم نيست که از من جدا باشي ، مهم نيست که به ياد من نباشي ، مهم نيست که دوستم نداشته باشي مهم اينه که من از صميم قلب دوستت دارم |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 7:50 توسط مهرداد
|
|
||
|
|
|
|
|
نازکتر از بلورم و نرم تر از حریر ، اگر قصد شکستن داری ، سنگ بی انصافی است ، یک تلنگر کافیست در سینه دلم گم شده ، تهمت به که بندم ؟ ... جز تو در این خانه کسی راه نداشته دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسن ، مگر اینکه یکیشون واسه دیگری بشکند ، پس من اول میشکنم …. همه عشق و آرزوم برای تو ، تا قیامت میشینم به پای تو ، واسه عشقت مثل بارون می بارم ، تا یک روز بهم بگی دوستت دارم اگه بهترین دوستم نیستی حداقل بهترین دشمنم باش ، اگه بهترین غمخوارم نیستی لااقل بهترین غمم باش ، هر چی هستی باش فقط بهترین باش ،چون همیشه در خاطرم میمونی . پس در بهترین خاطراتم بهترین باش تا با غم عشق تو مرا کار فتاد ، بیچاره دلم در غم بسیار فتاد ، بسیار فتاده بود دل در غم عشق ، اما نه چنین زار که این بار فتاد در این دنیای نامردان که مردانش ز کور عصا میدزدند . منه خوش باور نادان ، محبت آرزو کردم بگیر این گل از من یادبودی ، که تنها لایق این گل تو بودی ، فراوان آمدند این گل بگیرند ، ندادم چون عزیز من تو بودی می خوابم تا خوابت ببینم ، بیشتر میخوابم تا تو را بیشتر ببینم ، اگه بدونم مردگان هم خواب میبینند میمیریم تا تو را همیشه در خواب ببینم ای که دور از من و در قلب منی ، باخبر باش که دنیای منی ، شادیت شادی من ، غصه ات غصه من ،قلب ت خانه من ، خانه ات قبله من آبمیوه صداتم ، چرخ کرده نگاتم ، قربون اون چشاتم ، کشته خندهاتم ، من مرده حیاتم ، تا عمر دارم فداتم ، بعد از مرگم خاک پاتم ، تا هستی خاطرخاتم زیباترین غروب (غروب عاشقان ) زیباترین سنگ ( دل یار ) زیبا ترین دوست ( قلب تو ) زیباترین مایع (اشک ) زیبا ترین ناله (آه ) زیبا ترین کلام (دوستت دارم ) یکی تصادف میکنه و میمیره . یکی پیر میشه میمیره ، یکی بیمار میشه و میمیره . بالاخره هرکسی یه جوری میمیره . ولی من واست هرجور که بگی میمیرم |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 7:47 توسط مهرداد
|
|
||
|
|
|
|
|
باز هم گفتي كه فردا مي رسي ... كاش روز ديدنت فردا نبود ! عشق آن است كه هر چه بيشتر ارزاني داري ، سرشارتر شود و هر گاه آنرا در مشت گيري آسانتر از كفت رود ... پروازش ده تا كه پايدار بماند ! قانون عشق : يه پسر با يه نگاه از يه دختر خوشش مياد و عشق اول از طرف اون شروع مي شه و تا جايي كه زندگيشو پاي عشقش مي ذاره . اما دختره حرفشو باور نمي كنه ، چون : يه چيزايي از قبل ديده و شنيده . تا دختره مياد حرف پسره رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته مي شه و ميره سراغ يكي ديگه . بعد كه دختره تازه تونسته حرف پسره رو باور كنه ، ميره طرف پسره ... اما پسره رو با يكي ديگه ميبينه ... اينجاست كه مي گه حدسم درست بود و پسر ها همه اينجورين ... و اون اشتباهي رو مي كنه كه قبلا شنيده بود ... و همه چيز از بين ميره و اين قانون براي همه تكرار مي شه ولي تقصير كيه و مشكل اصلي چيه ؟!؟!؟!؟! مرض عشق اين روزها شباهت زيادي به آدامس دارد . اول شيرين ، بعد دوست داشتني ، سپس تكراري و خسته كننده و در آخر دور انداختني عشق يك نوع مرضي است كه ميكروب آن از طريق چشم ، وارد قلب مي شود اگه به تو برسم به تموم دنيا رسيدم . ولي فكر نكن تو رو به خاطر دنيا مي خوام ... من دنيا رو به خاطر تو مي خوام ...دوستت دارم ! دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند مگر اينكه يكي از آنها براي رسيدن به ديگري ، خود را بشكند براي اينكه جام شراب زندگيتان هميشه لبريز از عشق باقي بماند ، مي بايست زماني كه حق با شما نيست ، خطايتان را بپذيريد و زماني كه حق با شماست سكوت اختيار كنيد خنده هاي تلخ لبهام ، ديگه شد واسم يه عادت . تو چشام نشاط و شادي ، ولي قلبم پر نفرت |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 7:33 توسط مهرداد
|
|
||
|
|
|
|
|
مي خواهيم بازي كنيم . تو هم بيا . من هستم و عشق تو ، تو هم مي تواني با احساست بيايي
مي شويم چهار نفر . حكم چطور است ؟ پس ، من با عشق تو و تو با احساست . من آس مي اندازم ؛ مثل هميشه . مي اندازم و تقلب مي كنم ، طوري كه تو حاكم شوي . مثل هميشه ! بيچاره عشق تو ! هميشه با من همبازيست و در برابر تو . هميشه هم قرباني خودخواهي من مي شود كه عمدآ به تو مي بازم ! شروع كن . حكم كن . اگر دستت از آس و شاه و بي بي خاليست ، دستم را برايت رو مي كنم تا ببيني تنها چيزي كه دارم دل است ! هم آس ، هم شاه ، هم بي بي و هم سرباز . پس حكم به دل نده كه من پيروز مي شوم ! دست عشق تو هم چيزي نيست ؛ شايد دل ، اما دلهايي كوچك و كم ارزش .حكم كن . اگر به خشت حكم كردي ، با روي هم گذاشتن خشتها ، خانه اي بساز كه براي من و اين عشق بازنده سرپناهي باشد استوار . با احساست مشورت نكن ، نه اينكه تقلب باشد ، مي ترسم اشتباه كني و پيروز نشوي ! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 7:15 توسط مهرداد
|
|
||
|
|
|
|
|
What's Love When you are together with that special someone, you pretend to ignore وقتيکه با اون شخص بخصوص هستي ..تظاهر ميکني که بهش بي اعتنايي ..ولي وقتيکه اون دور و اطراف نيست .چشمات دنبالش ميگرده.... اين همون وقتيه که تو عاشقي.... کسي هست که هميشه باعث شادي تو ميشه..نگاهت و توجه ات فقط واسه اون شخص بخصوص هست...پس تو عاشقي ************ ******* Although that special someone was not supposed to have called you , اگرچه از اون شخص به خصوص انتظار نميره که واسه رسيدن صحيح و سالمش به مقصد خبر بده و تلفنت هم زنگ نمي زنه ..ولي بي صبرانه در انتظار تلفنش هستي.... اين همون زماني هست که عاشقي
If you are much more excited for one short e-mail from تو عاشقي... ******************* When you find yourself as one who cannot erase all the .تو عاشقي ****************** When you get a couple of free movie tickets, you would
پس تو عاشقي ************ ******* You keep telling yourself, "that special someone is just a friend", but
اين همون زماني هست که عاشق شده اي ************ ******* While you are reading this post, if someone در مدت زماني که اين متن رو ميخوندي ..اگه تصوير شخص بخصوصي هي تو فکرت نقش مي بست و ياد اون ميکردي پس تو عاشق همون آدم شده اي for that special someone who i love him most... and he knows that wellEvery second God remembers you هر ثانيه خداوند به ياد توست Every minute God bless you هر دقيقه خداوند نگهدار توست هر ساعت خداوند پشتيبان توست...زيرا... هر روز من دعا ميکنم و از خدا ميخوام که پشت و پناه تو باشد ************ ******* Good looks catch the eyes زيبايي چشم هارو شکار ميکنه ولي شخصيت خوب قلبها رو |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 23:28 توسط مهرداد
|
|
||
|
|
|
|
|
عاشقي
يه دل دريايي مي خواد تا همه خطاهاي معشوقت رو توش غرق كني. عاشقي يه دنيا محبت مي خواد كه بايد روز به روز اونو گسترده تر كني. عاشقي يه قلب مي خواد كه تو هر ضربانش يه بار اسم معشوقت رو بشنوي. عاشقي يه چشم مي خواد براي خوندن خط به خط كتاب دل معشوق. عاشقي پايي مي خواد براي دويدن به هر كجايي كه معشوق هست . عاشقي صدايي مي خواد براي خوندن از عشق ، هر چقدر كه بد باشه . عاشقي صداقتي مي خواد براي گفتن جمله مقدس دوستت دارم . عاشقي از خود گذشتگي مي خواد براي به آرامش رسيدن معشوق . عاشقي صبر مي خواد براي تحمل روزهاي سخت دوري از معشوق .
حالا گرفتی که عاشقی چی چی میخواد؟؟؟
شاد باشی و رها. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 23:20 توسط مهرداد
|
|
||
|
|
|
|
|
خدا مشتي خاك را بر گرفت. مي خواست ليلي را بسازد، از خود در آن دميد و ليلي پيش از آن كه با خبر شود عاشق شد. سالياني است كه ليلي عشق مي ورزد، ليلي بايد عاشق باشد. زيرا خداوند در آن دميده است و هركه خدا در آن بدمد، عاشق مي شود ليلي زير درخت انار نشست، درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ گلها انار شدند، داغ داغ، هر اناري هزار دانه داشت. دانه ها عاشق بودند، بي تاب بودند، توي انار جا نمي شدند. انار كوچك بود، دانه ها بي تابي كردند، انار ترك برداشت. خون انار روي دست ليلي چكيد. ليلي انار ترك خورده را خورد. مجنون به ليلي اش رسيد خدا گفت: راز رسيدن فقط همين است، فقط كافيست انار دلت ترك بخورد. خدا ادامه داد: ليلي يك ماجراست، ماجرايي آكنده از من، ماجرايي كه بايد بسازيش. شيطان گفت: تنها يك اتفاق است، بنشين تا اتفاق بيفتد. آنان كه سخن شيطان را باور كردند، نشستند و ليلي هيچ گاه اتفاق نيفتاد. اما مجنون بلند شد، رفت تا ليلي اش را بسازد ... خدا گفت: ليلي درد است، درد زادني نو، تولدي به دست خويش. شيطان گفت: آسودگي ست، خيالي ست خوش. خدا گفت: ليلي، رفتن است. عبور است و رد شدن. شيطان گفت: ماندن است و فرو در خويشتن رفتن. خدا گفت: ليلي جستجوست. ليلي نرسيدن است و بخشيدن شيطان گفت: ليلي خواستن است، گرفتن و تملك خدا گفت: ليلي سخت است، دير است و دور از دسترس شيطان گفت: ساده است و همين جا دم دست است ... و اين چنين دنيا پر شد از ليلي هايي زود، ليلي هاي ساده ي اينجايي، ليلي هايي نزديك لحظه اي. خدا گفت: ليلي زندگي است، زيستني از نوعي ديگر. ليلي جاوداني شد و شيطان ديگر نبود. مجنون، زيستني از نوعي ديگر را برگزيد و مي دانست كه ليلي تا ابد طول مي كشد. ليلي مي دانست كه مجنون نيامدني است، اما ماند، چشم به راه و منتظر، هزار سال. ليلي راه ها را آذين بست و دلش را چراغاني كرد، مجنون نيامد، مجنون نيامدني است. خدا پس از هزار سال ليلي را مي نگريست، چراغاني دلش را، چشم به راهي اش را. خدا به مجنون مي گفت نرود، مجنون به حرف خدا گوش مي داد. خدا ثانيه ها را مي شمرد، صبوري ليلي را. عشق درخت بود، ريشه مي خواست، صبوري ليلي ريشه اش شد. خدا درخت ريشه دار را آب داد، درخت بزرگ شد، صدها شاخه، هزاران برگ، ستبر و تنومند. سايه اش خنكي زمين شد، مردم خنكي اش را فهميدند، مردم زير سايه ي درخت ليلي باليدند. ليلي هنوز هم چشم به راه است چراكه درخت ليلي ريشه مي كند. خدا درخت ريشه دار را آب مي دهد. مجنون نمي آيد، مجنون هرگز نمي آيد. مجنون نيامدني است، زيرا كه درخت ريشه مي خواهد. ليلي قصه اش را دوباره خواند، براي هزارمين بار و مثل هربار ليلي قصه باز هم مرد. ليلي گريست و گفت: كاش اين گونه نبود. خدا گفت : هيچ كس جز تو قصه ات را تغيير نخواهد داد. ليلي! قصه ات را عوض كن. ليلي اما مي ترسيد، ليلي به مردن عادت داشت، تاريخ به مردن ليلي خو گرفته بود. خدا گفت: ليلي عشق مي ورزد تا نميرد، دنيا ليلي زنده مي خواهد. ليلي آه نيست، ليلي اشك نيست، ليلي معشوقي مرده در تاريخ نيست، ليلي زندگي است. ليلي! زندگي كن. اگر ليلي بميرد، ديگر چه كسي ليلي به دنيا بياورد؟ چه كسي گيسوان دختران عاشق را ببافد؟ چه كسي طعام نور را در سفره هاي خوشبختي بچيند؟ چه كسي غبار اندوه را از طاقچه هاي زندگي بروبد؟ چه كسي پيراهن عشق را بدوزد؟ ليلي! قصه ات را دوباره بنويس. ليلي به قصه اش برگشت. اين بار نه به قصد مردن، بلكه به قصد زندگي. و آن وقت به ياد آورد كه تاريخ پر بود از ليلي هاي ساده ي گمنام |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 9:39 توسط مهرداد
|
|
||
|
|
|
|
|
جلسه محاكمه عشق بود
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 9:27 توسط مهرداد
|
|
||
|
|
|
|
|
۱- اينو بدون که توي اين دنيا فقط يک قلب هست که به خاطر تو ميطپه و اون قلب خودته.
۲- خدا به تو 2 تا پا داد تا با اونها راه بري!! 2 تا دست داد تا نگاه داري!! 2 تا گوش داد تا بشنوي!! 2 تا چشم داد تا ببيني!! ولي چرا فقط يک قلب داد؟!؟!؟!.....چون قلب دوم تو رو به کس ديگري داد تا اونو پيدا کني!!!
۳- در تاریکیه شب 3 شمع روشن کردم اولی برای بودنت , دومی برای دیدنت و سومی برای بوسیدنت .در آخر هر 3 را خاموش کردم برای در آغوش گرفتنت!!!
۴- اگه کسی روزی یک ایمیل برات فرستاد بدون به یادته . اگه دوتا فرستاد بدون دوستت داره . اگه سه تا فرستاد بدون عاشقته . اگه چهار تا فرستاد بدون می خوادت. اگه پنج تا فرستاد بدون دنیاش تویی . اگه شش تا فرستاد بدون بی تو نمی تونه زندگی کنه . اگه هفت تا فرستاد مطئن باش مرض داره.
۵- به آسمان نگاه می کنم تو را می بینم ، به درخت نگاه می کنم تو را می بینم ، به دریا نگاه می کنم تو را می بینم . ممکنه یه کم بری اونور تر ؟ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 9:0 توسط مهرداد
|
|
||
|
|
|
|
|
شاگردي از استادش پرسيد:" عشق چست؟" استاد در جواب گفت:"به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني!" شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردي؟" و شاگرد با حسرت جواب داد: "هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم ." استاد گفت: "عشق يعني همين!" شاگرد پرسيد: "پس ازدواج چيست؟" استاد به سخن آمد كه:" به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي!" شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت. استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: "به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم." استاد باز گفت: "ازدواج هم يعني همين
*****************************************
به من چه اگه تکراریه!!!
نمی دونم چرا منم آپ کردنم گرفته...
بچه ها مسریه مواظب باشید از من نگیرین!!!!!!!! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 8:49 توسط مهرداد
|
|
||
|
|
|
|
|
بگویید بر گورم بنویسند زندگی را دوست داشت ولی آن را نشناخت مهربان بود ولی مهر نورزید طبیعت را دوست داشت ولی از آن لذت نبرد در آبگیر قلبش جنب و جوش بود ولی کس بدان راه نیافت در زندگی احساس تنهایی می نمود ولی هرگز دل به کسی نداد و خلاصه بنویسید زنده بودن را برای زندگی کردن دوست داشت نه زندگی را برای زنده بودن)) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 8:39 توسط مهرداد
|
|
||
|
|
|
|
|
عاشقی يه دل دريايی ميخواد تا همه ی خطاهای معشوقت رو توش غرق کنی. عاشقی يه دنيا محبت ميخواد که بايد هر روز او نو گسترده ترش کنی. عاشقی يه قلب ميخواد که تو هر ضربانش يه بار اسم معشوقت رو بشنوی. عاشقی يه چشم ميخواد برای خوندن خط به خط کتاب دل معشوق. عاشقی پايی ميخواد برای دويدن به هر کجايی که معشوق هست. عاشقی صدايی ميخواد برای خوندن از عشق هر چقدر هم که بد باشه. عاشقی صداقتی ميخواد برای گفتن جمله ی مقدس دوستت دارم . عاشقی از خود گذشتگی ميخواد برای به آرامش رسيدن معشوق. عاشقی صبر ميخواد برای تحمل روزهای سخت دوری از معشوق.
اوه. اوه. عاشقی چه چيزايی ميخواد؟؟؟!!!! بقيه اش رو تو اضافه کن. اگه عاشقی!!!!!!!
خوشا رهايی |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 23:41 توسط مهرداد
|
|
||